رشيد الدين فضل الله همدانى
135
جامع التواريخ ( اسماعيليان و فاطميان ) ( فارسى )
خود پنداشته . و ارباب اعتقاد اول و روايت متقدم گفتند محمد بن بزرگ اميد بعد از ولادت پسر واقف شد كه پسر از آن « 1 » او نيست . و در اين باب هذيانات و خرافات « 2 » بىمعنى بسيار گفتند و همه به كذب [ و بهتان « 3 » ] عايد او به دروغ [ و افترا « 4 » ] راجع . و همچنين ، عموم نزاريه و اسماعيليه در عدد آبا ميان حسن و نزار ، به دو گروه شدند : يك قوم گفتند ميان ايشان [ سه پدر بودند ، بايد كه « 5 » ] ايشان را به امامت ياد [ كنند ] . گويند [ اسمشان معلوم « 6 » ] نيست بر اين جمله الحسن بن القاهر بقوة اللّه بن المتهدى بن الهادى [ بن « 7 » ] المصطفى نزار بن المستنصر باللّه . و ديگر قوم گفتند [ ميان ايشا ] ن دو پدر بيش نبودند ؛ چه القاهر بقوة اللّه خود لقب اين حسن بود . و انتسا [ ب او چنين ] كنند « 8 » : الحسن بن المهتدى « 9 » بن الهادى بن نزار . و در عرف اين طايفه نزاريه ، شهرت اين حسن به « على ذكره السلام » 109 بودى . بيت : غم را كجا وجود بماند چو ما بريم * نام محمد بن على ذكره السلام و اصل ايراد اين لقب بر آن شخص اول دعايى بوده است كه به ايام او به هم مىگفتهاند ، بعد از آن ، لقبى مشهور شده . و نزاريه تا بدين متّهم نشدند ، عباسيان بر ايشان دست نيافتند . چون از حسن اين حال صادر شد ، موجب تشنيع و تقريع ايشان گشته دلهاى اهل اسلام و ايمان از ايشان برميد و ملول و نفور شدند و تمامت اهل مذاهب اسلامى همت بر كسر حال ايشان « 10 » مقصور داشتند تا خاندان ايشان به كلى برانداختند . و بر جملهء ، حاصل اين مذهب حسن و سرّ دعوات « 11 » او سراسر بر قاعدهء فلاسفهء است به مسلمانى آميخته ؛ از بهر آنكه عالم را قديم گفتد و زمان را نامتناهى و معاد روحانى ؛ و بهشت و دوزخ و مافيها همه را تأويل كردهاند كه معانى آن ، وجوه تأويل روحانى است . پس ، بنابراين
--> ( 1 ) . مجمع د : از او ( 2 ) . مجمع د : مزخرفات ( 3 ) . مجمع م ( 4 ) . گويا اشارت است به افسانهاى كه در جهانگشاى جوينى ( ص 232 ) آمده است . روايت ساختگى نخستين هم در آنجا هست ( ص 234 ) . ( 5 ) . مجمع د و م ( 6 ) . مجمع م و زبده و نيز جهانگشاى جوينى ( ص 236 ) ( 7 ) . مجمع م و د ( 8 ) . مجمع د : و انساب او را چنين گفتند ؛ مجمع م : و انتساب او چنين گويند . ( 9 ) . در برخى از نسخههاى جهانگشاى جوينى ( ص 236 ) « المهتدى » آمده و قزوينى نيز همين را درست مىداند و به قرينه سلسله نسب خورشاه خود مؤلف نيز « المهتدى » مىداند . ( 10 ) . مجمع د : برگشتن ايشان ( 11 ) . مجمع م و د : دعوت